|
صدای خش خش برگهای پاییزی با هر قدم گوشم را پر می کند و سکوت سنگین خیابان را می شکند اسمان ابری که نوید بارانی زلال را می دهد دلم را از شوق لبریز می کند در این غروب رمز الود که با هر گام صدای برگهای اتشین خزان بلند می شود من هم با دسته ای گل یاس و کوچه ای بی انتها و گام هایی ارام و لرزان که برای اینده ثانیه ها را شمارش می کند! همیشه دلتنگ توام! دلتنگ تو و تمامی چیزهایی که نه بوی هوس دارند و نه رنگ گناه۱ دلتنگ تو و تمامی لحظه های رسیدنم!!!!!!!!!!! + نوشته شده در جمعه دوم دی 1384 19:0 توسط غمگین |
پیشانی ات طلوع صبح است و از چشمانت چه بگویم؟ ارام تر بتاب {مبادا خورشید ذوب شود} + نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1384 21:0 توسط غمگین |
|
| ||||||