|
ای کاش می دانستی شبها...
تنها ستاره ای را که به اسمت زده ام به چشمانم سنجاق می کنم تا یادم نرود در روی زمین، کسی هم هست که سبزی لحظه هایش روزی ارزویم بود. خانه را در چشمهای تو پیدا کرده ام. (( پلک هایت را به هم نزن خانه خراب می شوم )) منبع: ایمان خلیلی راد + نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 18:44 توسط غمگین |
انروز هم هوا ابری بود و من ناگزیرانه نفس می کشیدم.
کوچه ها پر از واژه های فرق بودند و دیدگانم پر از حلقه های اشک.... عاقبت تو نیز مسافر شدی! درد غریب غربت تو را نیز فرا گرفت و من شدم دلتنگ ترین ادم دنیا........ ( با ارزوهایی که در تنهایی هایم تشییع می شوند و نیز با فریادهایی پر از التماس در دالانهای پر پیچ و خم و تاریک روزگار) نسیم می وزد و من فرسنگها به دور از تو با خاطراتی پر از سکوت بی صبرانه لبریز حس دیدارم. (( ولی افسوس که تو نیستی تا بودن را باور کنم)) منبع: ایمان خلیلی راد + نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 0:43 توسط غمگین |
این را به خاطر داشته باش که دوستت داشته ام و دوستت دارم و همیشه خواستار تو بوده و هستم و همیشه به انتظارت خواهم ماند.
در لحظه، لحظه های تنهایی تو را حس می کنم،در انتهای جاده دلتنگی ام تو را می بینم،در بغض هایم نام تو را زمزمه می کنم،در مروارید اشکهایم قاب عکسی از رخ زیبای تو ترسیم می کنم. می دانم،می دانم هر کجا که باشی روزی باز هم بر می گردی ولی انگاه که می ایی خیلی دیر است،دیرتر از زمان، زمانی که من از تو دل برداشته ام وبه فرداهایی روشن می اندیشم، به دور دست ها، به روزهای خوشبختی، زمانی که مهرت را در سرلوحه ی دلم پاک کرده ام و زمانی که ریشه درخت تو در قلبم خشکیده است، زمانی که چراغ چشمانت را برایم سویی نمانده است، زمانی که دیگر به تو نمی اندیشم، کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم، کاش باور داشتی که شبها، ساعتها بیدار می مانم و در فراقت اشک می ریزم، کاش می دانستی روزی که مرا ترک کردی تا به امروز چه کشیده ام، کاش می دانستی که هنوزم فراموشت نکرده ام و همچنان در انتظارت هستم...... چه زود گذشت! انقدر زود که حتی تصورش را هم نمی کردم، در یک چشم به هم زدن، به سرعت برق باد و بر سرعت امواج پر تلاطم دریا که با سرعت خود را به سینه ساحل می کوبند و به سرعت غروبهایی که پشت سر هم می ایند و برای من همچون یکسال می گذرند، غروب های تلخ انتظار.... وقتی به ان روزها فکر می کنم نمی دانم باید بخندم یا گریه کنم؟! روزهای خوشی بود. افسوس که قدر ان لحظات را ندانستی و خیلی راحت از ان لحظات شیرین گذشتی و بر انها خط سیاه کشیدی، لحظاتی که خیلی ها حسرت ان را می خورند و برای ثانیه ای از این لحظات اشک می ریزند و اه می کشند. ( و من هرگز خودم را نخواهم بخشید چرا که به عشقی دروغین دل بسته بودم ) منبع: ایمان خلیلی راد + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 0:57 توسط غمگین |
|
| ||||||