|
شب نزدیک است و من هنوز در کشاکش امواج دریا چشم به راه وعده ی دیدار هستم. تاریکی و ظلمات
همه جا را فرا گرفته و تهنا سوسوی فانوس دریاییست که مرا در بر گرفته. هیچ صدایی شنیده نمی شود جز خروش امواج که گویی انها هم با من همدردی می کنند و من در میان این محیط وهمناک چشم به ساحل دور دست ها دوخته ام و خاطراتت را در ذهنم ورق میزنم، خاطراتی که بهترین لحظات زندگی ام در ان خلاصه شده است. چرخ روزگار میگذرد، روزها، شبها وبدون لحظه ایی شادی برای من مثل انعکاس یک نور از پی هم می گذرند. ولی من هنوز زنده ام، نفس میکشم وشبانه روزم را با بغض های کهنه ام می گذرانم و اشکهایم را بدرقه راهت می کنم. تویی که نیستی..... تنها امید زندگی ام...!!! منبع: ایمان خلیلی راد + نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385 1:50 توسط غمگین |
|
| ||||||