|
در پس پنجره ها قلبی است از جنس بلور
شاخه یاسی است از جنس ظریف احساس به بلندای نگاهی پر نور گل شبویی همرنگ گذشت و چکاوکهایی با پر رنگی عشق کیست این پنجره را بگشاید؟ نظری به چشم بارانی من اندازد؟ تپش قلب مرا گوش کند و نفس های مرا مثل لباسی از جنس حریر تن پوش کند تا نسیم عشق من ارام سازد لحظه های بیقرار و نا ارام او را کیست این پنجره را بگشاید؟ و حضور نفسم را بکشد در جانش و همه شوق نگاهم را ببرد تا خلوتش کیست؟؟؟... + نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385 2:9 توسط غمگین |
|
| ||||||