|
من با تو هم قدم بوده ام انگاه که سکوتت لبریز از حرف من بود من صدای پای تو را می شنیدم وقتی زلال نگاهت مرا با خود به چشمه سار پاک عشق کشاند برای با تو بودن بی بهانه دلتنگم میدانی که شبها شکوه انتظار را در طراوت مهتاب به نظاره می نشینم تا خورشید را برای امدنت صدا کنم؟ بی ریا باش! که من زیر باران پرمهر حضورت سبر و روشنم. گلهای باغچه بی تو پژمرده اند انها را از یاد مبر بهار را در دل پاییز بنشان رنگ از تو نقش از من + نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 14:6 توسط غمگین |
|
| ||||||